از همین حالا

هر گونه استفاده از مطالب این وبلاگ بدون اجازه ی نویسنده ی آن غیر قانونی است

چه فکر نازک غم ناکی*

1
اشک هات را بگیر
بلند شو...
صور مرا، همین پیش پای تو
در "راست پنج گاه" نواختند...!

 

2
کمان به چه کارم می آید؟!
از قلّه ی لبان تو
تا ساحل گونه های من
راهی که نیست...!

 

3
توی خواب
جاده ها، تک تک، تو را می گیرند از من ...
توی بیداری
"واو" هم نمی تواند
جدا کند من و تو را از هم...!

 

4
پام را می گذارم روی گل های کاشی...
پنجه می کشم به صداقت بازوهام...
زیر چک چک نگاه دوش و حیرانی تَشت آب
سپید هم نمی شود نوشت...!

 

______________________ 

* عنوان  از شعر "مسافر" سهراب

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
تگ ها : تو ، از همین حالا

خدا را خوش می آید بی انصاف...؟!

١

جا نمی شوی
توی قاب چشم هام
مرا
برای آینه های قدّی نساخته اند...

 

٢

خط می زنی دلم را
از سطر آغوشت
جمله ی معترضه* هم باشم
بودنم
از گیرایی ات کم نمی کند...

 

٣

چشمانت
آتشکده ی آذرفرنبغ* است گویی
این طور نگاهم نکن
انصاف بده
از نسل محمّد(ص) باشم و
پیش پای زردشت بمیرم...

 

۴

تخت فولاد*
دری باشد به بهشت
آن وقت لب های تو
مرا بسوزند
خدا را خوش می آید...؟!

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٠
تگ ها : من بی تو ، تو

تو...

اگر چه از غزلت سال هاست دورترم
ولی هنوز در این شهر با تو جورترم

بیا به باد بده، خط بزن، خرابم کن...
من از قدیم
، همیشه کمی صبورترم!

تو را که می گذری بی خبر، نمی بینم
هنوز پیش منی، من، اگر چه کورترم!

ببین چگونه تو را داد می زند غزلم
ببین هنوز هم از تو، کمی جسورترم

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٩