از همین حالا

هر گونه استفاده از مطالب این وبلاگ بدون اجازه ی نویسنده ی آن غیر قانونی است

بگذار نفس بگیرم از لب هات...

 

سنگینم از نداشتنت

امشب که از گلایه پُرم

امشب که ردّ پای تو را

بر دوش قصّه می شمرم...

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٦

چه فکر نازک غم ناکی*

1
اشک هات را بگیر
بلند شو...
صور مرا، همین پیش پای تو
در "راست پنج گاه" نواختند...!

 

2
کمان به چه کارم می آید؟!
از قلّه ی لبان تو
تا ساحل گونه های من
راهی که نیست...!

 

3
توی خواب
جاده ها، تک تک، تو را می گیرند از من ...
توی بیداری
"واو" هم نمی تواند
جدا کند من و تو را از هم...!

 

4
پام را می گذارم روی گل های کاشی...
پنجه می کشم به صداقت بازوهام...
زیر چک چک نگاه دوش و حیرانی تَشت آب
سپید هم نمی شود نوشت...!

 

______________________ 

* عنوان  از شعر "مسافر" سهراب

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
تگ ها : تو ، از همین حالا

من - تو =او

دل تنگ چشم های تو هستم

حالا که از نگاه تو دورم

در عصر جهل آهن و باروت

تنها منم که زنده به گورم

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٤

تنور...

غزل بگو، کمی آشفته کن غرورم را
ببند راه نفس های بی عبورم را

هوای مرگ گرفته تمام ابیاتم...
خودت بیا ببر این بار مرده شورم را

چه قدر بی تبَمَ این جا چه قدر خاموشم،
بیا، بیا و بسوزان دل صبورم را

تو نیستی، نفس سوت و کور این شب و روز
به باد سخره گرفته تنِ شعورم را

چگونه خم نشود رو به هر لبی غزلم؟!
به گل نشانده سکوت تو شوق و شورم را

بگو به پات بسوزند بیت بیت، مرا
به سمت چشم تو جاری کنند گورم را

بگو اگر نفسی بود و باز باران زد
کسی نگیرد از این آسمان تنورم را

  
نویسنده : سید رضا حسینی پور ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٢/۱۳