پلنگ چشم هات
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥  کلمات کلیدی:

می نویسم و سیاه می کنم
واژه هام ، رنگ چشم هات نیست
گربه ی سیاه شعر های من...
نه، نه ، این پلنگ چشم هات نیست

این تو نیستی ، نه ، این تو نیستی
این منم، منی که بی تو خاک شد
این منم ، که یک شب از نوشته هات
مثل یک سؤال ساده پاک شد

این منم، منم، ببین، نگاه کن
خسته و سیاه و سرد و بی رمق
دارم از لب تو دور می شوم
جمله جمله...خط به خط...ورق ورق

این تو نیستی،نه،این تو نیستی
این منم ، مني که از تو دل خورم
می نویسم از تو...از تو خالیم
می نویسم ، از گلایه ها پرم

می نویسم و سیاه می کنم  
بس که دورم از شب نگاه تو
بس که چشم واژه ها و بیت هام
گُر گرفته از تب نگاه تو

می نویسم و تو نیستی که باز
آسمان ببارد و ترم کند
نیستی که باز این درخت پیر
خم شود به پام و باورم کند

می نویسم و سکوت می کنم
می نویسم و سیاه می کنم
آه...من چقدر صاف و ساده ام
من چقدر اشتباه می کنم...