فردوسی و محمود
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٤  کلمات کلیدی:
داشتم شاهنامه می خواندم، شعری را که فردوسی به خواست حاکم طبرستان در کتاب خود قرار داد، همان تحمیدیه ای که برای محمود غزنوی سرود و نا خواسته در ابتدای شاهنامه ای قرار داد که آن را بر خلاف آرزوها و افتخارات محمود سروده بود و با بی مهری او روبرو شده بود.
شعری در ستایش محمود غزنوی 
درست در نقطه ی مقابل شعری که در هجو او سروده بود با همان بیت معروف«گمانم همان شاطر زاده ای/به جای طلا نقره ام داده ای»
فردوسی وقتی با بی مهری محمود روبرو شد و از فرمان قتل خود آگاه شد برای حفظ جانش به هرات گریخت و مدتی نزد ابوعلی دقاق پدر ازرقی هروی به سر برد و با پیشنهاد دوستانش نزد حاکم طبرستان رفت و کتاب خود را به او تقدیم کرد ولی حاکم طبرستان که بیش از فردوسی از محمود می ترسید شاهنامه را نپذیرفت و از او درخواست کرد که هجویه ای را که برای محمود سروده بود نابود کند و به جای آن شعری در ستایش محمود سروده و به کتاب خود بیفزاید. 
می گویند این چند بیت شعر چیزی از فردوسی کم نکرد و اثر او را از خشم محمود حفظ کرد....!

جهان آفرین تا جهان آفرید
چنو مرزبانی نیامد پدید
***
به ایران و توران ورا بنده‌اند
به رای و به فرمان او زنده‌اند
بیاراست روی زمین را به داد
بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
جهاندار محمود شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست