احترام....؟!
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٤  کلمات کلیدی:
نشسته بودم توی مغازه ی یکی از اولیای شهر
...
برای خریدن کفش وارد مغازه شد
صاحب مغازه با احترام جلوش بلند شد و کمری هم خم کرد
چند دقیقه ای با هم حرف زدند و 
کفش نخریده بیرون رفت!
یاد عکس هایی افتادم که چند ماه قبل محمّد نشونم داد
بعد از سرقت مسلّحانه از طلافروشی آقای هاشم پور 
خوش تیپ تر شده بود انگار...