جرم ماه پرستی...!
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٩  کلمات کلیدی:


کجای این شب تیره، غزل به دوش نشستی...
که پای قافیه های مرا به آینه بستی...؟!


مرا بگیر و بسوزان، به هر تبی که دلت خواست
بزن به تار جنون زخمه را، بزن...چه نشستی؟!

هنوز خانه به دوشم میان رفتن و ماندن
هنوز دل خورم از عهد ساده ای که گسستی


تو را شبیه به چشمت، چه قطره قطره سرودم
مرا شبیه غرورم، چه ذرّه ذرّه شکستی

نه بی تو می تپد این شعر پینه بسته، نه با تو
شبیه خواب سپیدی، نه نیستی...نه هستی

غزل غزل به تو آلوده ام نفس نفسم را
چه قدر بی کسم امشب به جرم ماه پرستی...!
 
بیا تکان بده قدری مرا، خراب ترم کن
به سنگ سار نگاهی، به تازیانه ی دستی...