آقاي دکتر
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی:
داشتم کتاب دستور تاريخي دکتر خسرو فرشيدورد را مي خواندم...
محمد گفت: رضا بدو ببين شبکه يک دارد در مورد ادبيات حرف مي زند!
کتاب را بستم و رفتم توي اتاقي که پر بود از دانشجوهاي ادبيات...
مجري تکاني به خود داد و گفت:
آقاي دکتر لطف کنيد چند سطري در مورد پروين حرف بزنيد...
آقاي دکتر با حالتي جدي شروع کرد:
محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت
بعد صدايش را تغيير داد و با حالتي آرام گفت:
مست گفت اي دوست اين پيراهن است،‌ افسار نيست
و همين طور با دو صدا شعر را تا آخر خواند و دست آخر هم گفت:
پروين در شعرش يک طنز تند داشته...
مجري برنامه به به و چه چهي راه انداخت و گفت:
خوب آقاي دکتر، حالا از سعدي حرف بزنيد...
در حالي که کتاب دستور تاريخي دکتر خسرو فرشيدورد را باز مي کردم،
 لبخندي زدم و از اتاق بيرون آمدم...