تنور...
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: از همین حالا ، من و تو و حافظ

غزل بگو، کمی آشفته کن غرورم را
ببند راه نفس های بی عبورم را

هوای مرگ گرفته تمام ابیاتم...
خودت بیا ببر این بار مرده شورم را

چه قدر بی تبَمَ این جا چه قدر خاموشم،
بیا، بیا و بسوزان دل صبورم را

تو نیستی، نفس سوت و کور این شب و روز
به باد سخره گرفته تنِ شعورم را

چگونه خم نشود رو به هر لبی غزلم؟!
به گل نشانده سکوت تو شوق و شورم را

بگو به پات بسوزند بیت بیت، مرا
به سمت چشم تو جاری کنند گورم را

بگو اگر نفسی بود و باز باران زد
کسی نگیرد از این آسمان تنورم را