سو
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥  کلمات کلیدی: من بی تو ، هفت سالم بکوفت سو دهک

1

هر سال بهار

بی تو می آید و

بی من می رود

دست آخر،

آب هم از آب تکان نمی خورد

2

کم کم

دارم شبیه مسعود سعد می شوم

زندانی این سو و آن سوی چشمت*

نه بهار دل خوشم می کند

نه این حبسیه های از سر دل تنگی

3

می نویسم...

پدر بلند بلند با تلفن حرف می زند!

می نویسم...

مادر علّت تأخیر دیشبم را می پرسد!

می نویسم...

برادرم اس ام اس های تازه اش را

برایم می خواند

4

این روزها خیلی چیزها هست

که می فهمم شان

اما هنوز نمی توانم بفهمم

این تلویزیون گوشه ی اتاق

برای که می خواند،

وقتی دارم از تو می نویسم...!

 

پی نوشت:

* مسعود سعد که در اشعارش بهار را چندان خوش آیند نمی دیده چند سال از دوران حبسش را در زندان  «سو» گذرانده بود. در این زندان می توانست به کمک بهرامی نامی، اشعارش را برای این و آن بفرستد.