دلتنگیم را شانه ای ای کاش
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی:
ماهی، ولی افتاده عکست توی مردابم
مثل کبوتر روی بام قصه ات خــــــوابم

رنگین کمان کر‌ه ست لبخندت خیالم را
هرچند تأثیر جدال آب و مهتابم

یادت که می‌آید، بدون وقفه می سوزم
تو شعله ی خورشیدی و من کرم شبتابم

خواب است خواب، این از تو گفتنهای دور از تو
هـــــــی می نویسم از تو، اما در نمی یابم

تصنیف های عارفی، غمناک و شور انگیز
من بی تو یک دنیا بنانِ سرد و بی تابم

فرقی نخواهد داشت با افسانه ها این شعر
وقتی تو دریا هستی و من بند قلّابم

یک روز می فهمی که شاعرها جنون دارند
یک روز می فهمی که من با بغض می خوابم

قصدم از این بیهوده گویی های تکراری
این نیست که سیبت بیفتد توی بشقابم!

یوسف‌تری از آن که من دلبسته‌ات باشم
تو قرص ماهی که نظر کردی به مردابم