دلتنگ چشمهای تو هستم، دیار نیست؟
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی:
چشماتو واکن من اسیر مردمکهاتم
من اون خطوط تُند زیر مردمکهاتم

یه پلک روی هم بذاری فاتحه م خونده ست
درگیر چشماتم، نه، گیر مردمکهاتم

اونقدر سرد و گرم لبهاتو چشیدم که
تو شهر چُو افتاده پیر مردمکهاتم!

هرکی منو دیده چشاتو تون به تون کرده
مردم می دونن من سفیر مردمکهاتم

قبلا منو این قدر که حالا، نمی روندی
حیرون رفتار اخیر مردمکهاتم!

راه فرارت ر عوض کن! این که چیزی نیست!
هرجا بری من تو مسیر مردمکهاتم

حتی اگه گم شَم، نگاهت هر طرف افتاد
اون نقطه که می شینه تیر مردمکهاتـ ـم

نه که شبیه گشنه ها ردّ هوس باشم
دلبستهء نون و پنیر مردمکهاتم

تو بخت هر کی یه گناه ناگزیری هست
من هم گناه ناگزیر مردمکهاتم