بالا بلند چشم بادامی...*
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱  کلمات کلیدی:
پاییز را بشکن، بهاری تازه برپا کن
وا کن سرِ آن گیسوان خفته را، وا کن

من بغض دارم، زخم دارم، زخمه می خواهم
قدر دوبیتی خواندنی با من مدارا کن

یک شب بیا آغوش در آغوش مستم کن
هرچند مردابم، مرا بشکاف، دریا کن

گم کرده ای دارم شبیه چشم‌های تو
من چشم می بندم، مرادم را تو پیدا کن

خاتون دور از دست، دور از چشم، دور از لب
کم با من آتش به جان امروز و فردا کن

ناگفته ها مانده ست پشت بغض بغض من
لب‌هات را...، لب‌هام را....، بنشین تماشا کن

افسون بریز، این قصه آب و رنگ کم دارد
قاب جنونم را پر از آغوش لیلا کن

این بی کسی‌ها بسته دست و بال شعرم را
دستی بجنبان بیت‌ها را زیر و بالا کن

چشمم، دلم... رفتی و در من زخم ها گل داد
تا نیمه جانی هست، در بگشا، مداوا کن