چه حس غریبی...
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٦  کلمات کلیدی:

توی کتاب های عروض این نوع قافیه رو یه جورایی غلط می دونند ولی من نتونستم زیبایی شعرم رو فدای حرف عروض دان ها کنم...می بخشند!!!


این روز ها بدون تو آن قد به شعر هام

بی اعتنا شده ند که دارد به شعر هام

 

بر می خورد،چه حس غریبی است پر زدن

با این همه جوابیه ی رد به شعر هام

 

امشب کجای قافیه بنشانمت رفیق

تا بی تو باز لرزه نیفتد به شعر هام؟!

 

شاعر ترین مسافر این شهر خسته ام

ای کاش این غرور بیاید به شعر هام

 

پیش از تو میل قافیه بافی نداشتم

پیش از تو عشق بوسه نمی زد به شعر هام

 

این جا یکی دوباره به لب هام زل زده

چیزی نمانده پا بگذارد به شعر هام

 

آن قدر بین ثانیه ها پرسه می زنم

تا ماه چشم هات بتابد به شعر هام

 

من از تو می نویسم و باران از آسمان

قدری بخند تا که نبارد به شعر هام...