پاییز فصل رو به راهی نیست...!
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٧/٢٠  کلمات کلیدی: چهارانه

گیسو پریشان، خوش قد و بالا

خورشید روی چشم مهتابی

قدر نگاهی رو به راهم کن

قدر گزیز از بغض و بی تابی

 

خاتون ِ دور از چشم و گوش من

پاییز در پاییز، تب دارم

تلخ ست، تلخ، این روزها بی تو

لب باز کن، شوق رطب دارم

 

لب باز کن، بگذار بگذارم

سر روی کوه شانه ات خاتون

من خاک پایت، بر سر و چشمم

یک جرعه از میخانه ات خاتون...

 

این خانه را از پایه، ویران کن

وقتی نگاهت چلچراغش نیست

آتش بزن، آتش بزن خاتون

که آتشی توی اجاغش نیست

****

دلتنگ لبهاتم، همین حالا

تو تک تک شعرام سر می رم

مثل درختی که دلش خونه

دارم خودم سمت تبر می رم

 

پاییز که می شه نگو خاتون...!

افتادنم، دست خدا هم نیست

می ریزم از این شاخه ها هر روز

هیچکی بهارش چش به راهم نیست

 

هیچکی سراغم ر نمی گیره

از جاده ای که خنده هاتو برد

نفرین به این بارون، به این بارون

که از تو چشمام جای پاتو برد

****

از بس که تنهایی، که دل تنگی

این گوشه، هی از بغض افتادم

لب بازکن، شاید دلم وا شد

شاید همین پاییز گل دادم

 

پی نوشت:

برگا دارند از شاخه می افتند/پاییز فصل رو به راهی نیست (ر.حسینی پور)

چگونه معشوق است؟ تا در تو مویی از مهر خودت باقی باشد، به خویشتن راهت ندهد.(فیه ما فیه)

آنـقـدر واضـح اسـت غـم بـی تــو بـودنـم/اصـلا بـعـیـد نـیـسـت کـه دنـیـا خبر شود (نجمه زارع)

ای آبی دو چشمت، هفت آسمان دیگر/خندیده در نگاهت، رنگین کمان دیگر (سیمین بهبهانی)

نشد این عاشق سرگشته صبور/نشد این مرغک پر بسته رها (فریدون مشیری)